تبليغاتX
تحلیل

تحلیل

تحلیل مسائل اجتماعی

با سلام به تمام دوستان خوبم و تبریک ویژه برای روز مادر.

 

مادر مقدس ترین سمبل دنیاست.درباره ش کلی شعر گفتیم و تصویر کشیدیم و فیلم ساختیم. جملات زیادی هم از بزرگان شنیدیم که به نظر من بهترینش تحسین مادر از زبان ولتر هست که میگه :مادر شاهکار طبیعت است... اما به راستی که تا ابدیت زبان از تحسین پاکیش و عقل از فهم عشقش عاجز و ناتوان هست.

 

اما مثل همیشه این بار با یک دید متفاوت رو به رو هستیم وشاید یک چالش عمیق...

من قصدم این نیست که از خوبی ها و فداکاری های مادر بنویسم چرا که شما میتونید یک زن ایرانی باشید و از نظر فرهنگی اجتماعی و حتی ظاهری با یک زن انگلیسی یا ایرلندی کاملا متفاوت باشید اما مطمئنا احساس مادرانه ی شما کاملا یکسان و مشابه هست و از این لحاظ تمام خوبی ها و مهربونی ها و مخصوصا دلسوزی های مادرانه  به کل جهان اثبات شده.(دقیقا مثل احساس پدرانه)از روز مادر و از خود مادر زیاد گفتیم و نوشتیم .همین طور که اکثر شما دوستان عزیز تا الان این روز رو به مادران عزیزتون با شعر و عکس و ...در وبلاگ هاتون تبریک گفتید.

 

اما اجازه بدهید در روز مادر به مادرانی فکر کنیم  و درباره شون حرف بزنیم که 2صفت وویژگی کاملا متفاوت دارند.از اسم تیتر شروع میکنیم :مادر فاحشه. اولی مقد س وبزرگ، مهربان و سفید و دومی زشت وپست ،طرد شده از جامعه وسیاه .

شخصیت های کاملا متفاوتی که هر یک رو از دیگری به شدت دور میکنه و اصلا در ذهن هم نمیگنجه که فاحشه ای مادر باشه...اما اینجا در زمین قرن 21 ما مادران فاحشه ی بی شماری داریم.

در ابتدای صحبت اجازه بدهید اول چند نمونه از زنان فاحشه را نام ببریم.

گروه اول شامل  زنانی هستند  که استقلال مالی بسیار خوبی دارند.و به صرف شهوت فاحشه هستند.زنانی که درخانه های 1000 متری سعادت آباد و پاسداران و ...با سگ هایی که قیمت هر کدوم گاهی 20میلیون تومان میشه زندگی می کنند.کلاس کاری بالایی دارند و هرکسی رو برای انجام یک رابطه ی جنسی نمی پذیرند.

 

گروه دوم که امروزه در جامعه به شدت با آن ها رو به رو هستیم وبه نوعی فاحشه ی پنهان نام دارند آن دسته از دخترانی هستند که با کسی دوست هستند و حالا به خاطر عشق واقعی و علاقه ی زیاد راضی به ارتباط جنسی می شوند.ارتباطی که هیچ تضمینی در آن نیست و بعد ازترک کردن پسر به شدت سرخورده می شوند..با کس دیگری دوست می شوند و رابطه ی دیگری..بعد از مدتی وقتی به خود می آیند که انگار تبدیل به یک فاحشه شدند.که البته این گروه هنوز از موقعیت اجتماعی خوبی برخوردارند.دربین خا نواده ی خود جای دارند و به علت بازگو نکردن رابطه هایشان به دوستان و خانواده از خانواده و جامعه  طرد نشدند و هیچ دید منفی بر روی آن ها نیست.(بماند که بدبینی برخی مردان به ازدواج امروزه به دلیل وجود همین دختران است و نسبت دادن همه ی دخترها به خراب و هرزه و ..)

 

اما گروه سوم که بحث اصلی ما مختص و صرفا روی این گروه می باشد.

زنانی که ازدواج رسمی و قانونی دارندو مثل همه ی ما صاحب بچه ی شرعی و قانونی می شوند اما بنا به دلایلی مثل اعتیاد شوهر طلاق یا اینکه اصلا شوهر همسر و بچه هایش را مدت هاست ترک کرده  و حالا هیچ خبری از آن ندارند و زن به خاطر فقر وناامنی و غیره...به فساد کشیده شده و فاحشه می شود.

 

 

 

ببینید دوستان خوبم من اصلا قصد ندارم در این بحث احساساتی بشم و به خاطر زن بودن خودم حالا تصویر خوبی از مادر فاحشه نشون بدم و اینکه بگم به خاطر فاحشه بودنش باید مادر بودنش رو بپذیریم و عفوش کنیم ولی در مبحث مادران فاحشه ما گاهی فقط عنوان فاحشه رو محکوم کرده ایم وخط بطلانی روی مادر بودن این زن کشیده ایم.دفاع من صرفا از آن جایی شروع می شود که مادر فاحشه دختر کوچک  و خردسالش را در اتاق دیگری پنهان میکند و نمی گذارد حتی کسی او را ببیند.مادری که در واقع مانع تحویل یک فاحشه ی دیگر به جامعه می شود و از این امر جلوگیری می کند .

در زلزله ی اخیر ژاپن مادری همراه  نوزاد کوچکش زیر آوار میماند ولی در کمال تعجب بعد از 5روز هردو را زنده از زیر آوار پیدا می کنند وقتی علت زنده ماندن نوزاد کوچک  را از مادرش می پرسند او می گوید برای زنده ماندن بچه ام مجبور شدم دست خودم را با سنگ ببرم تا فرزندم از گرسنگی نمیرد .نوزادم در تمام این 5روز از خون من خورد تا زنده ماند.بله ...این عشق حقیقی و قلبی مادریست.و صد در صد قابل تحسین و ستایش.اما در مبحث مادر فاحشه ما سال هاست فقط عنوان فاحشه را محاکمه کرده ایم و خط بطلانی روی مادر بودنش کشیده ایم.من برای این موضوع به کتاب خانه های زیادی رفتم. درباره ی زنان خیابانی کتاب هایی هرچند بسیار کم وجود داشت اما درباره ی مادران فاحشه من 1کتاب هم پیدا نکردم. من در ابتدای بحث هم گفتم به هیچ وجه نمیخواهم احساسات زنانه نشون بدم تا در تصمیم گیری احساساتی بشویم ولی بیاید جور دیگه ای هم نگاه کنیم.  بگذارید برگردیم به جمله ی معروف ولتر...که گفت :مادر شاهکار طبیعت است و من در مقابل می گویم مادر فاحشه شاهکار جامعه است...بله .جامعه ای که من و شمای نوعی در آن زندگی می کنیم.همان جامعه ای که معلم دارد پزشک و مهندس و استاد دانشگاه و دانشجو دارد همان جامعه فاحشه هم دارد...خوبی ها و امکاناتی که در این سو ما را پزشک و معلم و موسیقی دان کرده آن سو تر با فقر و زشتی روی  زشت خودرا نشان داده و زنانی را فاحشه کرده است.

همین طور که با یکی از دوستانم در باره ی این موضوع صحبت میکردم گفت:آخه این چه حرفیه تو می زنی؟یعنی اگر مادر خودت که کلی برات زحمت کشیده و بزرگت کرده رو کنار یک مادر فاحشه بزاری برای هر دو یک جور احترام قائلی؟راستش من با این سوال یه کم جا خوردم و 3-2روزی باهاش درگیر بودم.اما بعدا گفتم :بله ...برای  مادرم و فاحشه ایی که همیشه مراقب دختر کوچیکش بوده و نگذاشته کسی بهش دست بزنه برای مادری که تن فروشی کرد تا دخترش فردا تن فروش نشه ...برای مادری که دخترش رو توی اتاق کوچکی حبس کرد و اون رو در جامعه رها نکرد یا میتونست مثل خیلی از فاحشه های دیگه دخترکوچیکش رو بفروشه تا درآمد خوبی داشته باشه و در واقع جلوگیری میکنه از تحویل یک فاحشه ی دیگه به جامعه، اندازه ی مادر خودم براش احترام قائلم.چون اون هم مثل مادر من و هر مادر دیگه ایی مواظب بچه اش بوده .

ما اصلا قرار نیست که فاحشگی این زن رو به مادر بودنشون ببخشیم. ولی بیاید جور دیگه ای هم نگاه کنیم  به هر حال این فاحشه در پشت این کارش یک زنه...قلب ودل داره و مثل همه ی زن های دیگه دارای احساسات هست...شاید اون هر شب از خودش، مردهایی که بهش سر می زنند و دنیا سیر بشه ...برای من و توی جوون که وقتی ازمون می پرسند چه رنگی دوست داری به خاطر پرسپولیس و علاقه ای که بهش داریم ،به خاطر انرژی و نشاطی که از نیروی جوونیمون هست ،به خاطر عشقمون،شاد و خوشحال میگیم قرمز...این زن  زنی که هر شب با قرمزی که رنگ شهوته داره لباس می پوشه و زندگی میکنه ازش متنفره...چون قرمزی که برای ما قرمزه عشقه برای اون یک قرمز سیاه هست.زنی که حتی شاید عاشق باشه...

دراینجا شاید عده ای باشند که با حرف من مخالف باشند که اگر این زن یک مادر واقعی هست نباید فاحشه باشه.اما من این طور پاسخ میدم که شما برای کار به سمت کاری می روید که جامعه زودتر جذبش میکنه.وقتی زن بی سواد یا تحصیل کرده ای با عدم استخدام یا محیط کاری بد و فاسدی روبه رو میشه وقتی به گدایی پناه میاره و به جرم متکدی گری از خیابان جمع آوری میشه وقتی وسایلی که در مترو میفروشه هر روز ازش میگیرند و جمع آوری میشه پس چه چاره ی دیگری براش میمونه؟ببینید من باز هم میگم درسته که هیچ کدوم از این حرف ها و دلایلی که گفته شد برای فاحشگی مجوز نیست اما به هر حال مشوق که هست!دوستان من خواسته ی واقعی ما با ادعاهامون کاملا متفاوته.من و شما و هرزن دیگری دوست داره سالم زندگی کنه و این خواست واقعیش هست اما اگر هر کدوم از ما با فقر و یک خانواده ی بحران زده و عدم حمایت اقوام و مرگ یا ترک همسرمون مواجه بشیم واقعا می تونیم ادعا کنیم که می تونیم سالم بمونیم؟میتونیم با جامعه ایی که تا دیروز با وجود یک مرد برای ما سایه ی  راحتی داشته امروز با نبود حامی به یک گرگ تبدیل نمیشه؟اگر زن فیری بدون یک سکه پول باشید کدام قصابی به شما گوشت و کدام نانوایی به شما نان میدهد؟؟؟

 

ایده ی نوشتن "مادر فاحشه"از مترو و ایستگاه  صادقیه به ذهن من رسید.خانم جوانی که دختر بچه ی 2ساله ش رو روی پاش نشونده بود باخانم  کناری خودش مشغول صحبت بود که گفت:امروز دخترم روبرده بودم پارک که یک دفعه ماشینی ترمز وحشتناکی کرد و یه زن با یه دختر8-7ساله ازش بیرون پریدند.من اصلا نفهمیدم چی شد که یه مرد اومد پایین و دست زنه رو کشیدو فحش میداد که سوارش کنه.زنه هم گریه میکرد و مرد رو میزد که کثافت خودم که گفتم  میام و پایه ام ولی کاری به دخترم نداشته باش.آشغال حیوون و...

زن کناری گفت:خاک بر سرش ...اون خرابه و....و... که اگر مادر بود که این کار رو نمیکرد.من واقعا عصبانی شدم .با خودم گفتم اون زن خراب با تمام روح  سیاهش با احساس مادرانه ایی که فقط خدا تو وجودش گذاشته بود و با همون شرافت کمی که توی ذاتش مونده بود از بچه اش دفاع کرده اون وقت ما اگر انقدر مرد نیستیم و مردونگی رو فراموش کردیم که حداقل دست بچه ی بیگناهش رو بگیریم وبچه رو از لجن بکشیم بیرون و لااقل بزاریم مادر خوبی برای بچه اش باشه از هرچی فاحشه ست فاحشه تریم.مادری که خودش دختر 2ساله اش رو توی بغلش گرفته چه جوری میتونه این حرف رو بزنه؟

به هر حال دوستان من واقعا برای این تحقیق دوست داشتم با یکی،دو تا از زنان فاحشه ای که مادر هستند صحبت کنم تا بهتر و کامل تر مطلبم رو ارائه بدم و اصلا برای خودم روشن بشه اما به دلیل اینکه این زن ها قط با آدم هایی که مثل خودشون هستند رابطه دارند و نمیشه به عنوان یک آدم سالم بینشون رفت و به هرحال معذوراتی که برای من وجود داشت این امکان ایجاد نشد و به خاطر همین این تحلیل یکی از اون معدود تحلیل ها ی منه که ناقص باقی میمونه و به همین علت عدم گفتگو ما نمیتونیم دید همه جانبه ای داشته باشیم.اما من جدا از هدف نوشتن پست مادر فاحشه،هدف واقعیم این بود که ما بندگان خدایی هستیم که گفت در روز قیامت بد و خوب اعمال شما رو در ترازویی گذاشته و قضاوت میکنیم.منهای مادر فاحشه من میخواستم بگم دید محدودی نداشته باشیم.مثلا ما شاید همسر بدی باشیم اما پدر یا مادر فوق العاده ایی هستیم.شاید دروغ گوی بدی باشیم ولی میتونیم بخشنده ی خوبی باشیم.مادر فاحشه درس بزرگی برای همه ی ماست که انسان ها را تک ساحتی نبینیم و درباره شون قضاوت نکنیم.

به علت عدم مصاحبه  با اشخاصی که این پست درباره ی اونها بود،این تحلیل ناقص باقی میمونه وشمایی که موافق یا مخالف صحبت های من هستید این تبریک رو صرفا بگذارید پای یک ایده ی جدید و متفاوت که این روز رو به گروه ویژه ایی از مادران تبریک گفتیم و فقط در آخر اسم تیتر رو با هم زمزمه کنیم:

                             روزت مبارک مادر فاحشه

پی نوشت:دوستانی که به ادامه ی این موضوع علاقه مند شدند میتونند وبلاگ بانوی شرقی (در لینکها)و آخرین پست ایشون که درباره ی خود زن فاحشه نوشته شده رو بخونند که نظر من و دیگر دوستان هم گفته شده.ممنون از وقت و حوصله ای که برای خوندن این مطلب گذاشتید.
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 16:48 توسط نازیلا | |

 پایی لنگ به دنبال جهانی که سوم نیست...

این ترم درس ارتباطات در جهان سوم رو میگذرونم.درسش درباره ی ضعف ها و آسیب هاو معایب کشورهای جهان سوم و همین طور مقایسه ی این کشورها با کشورهای توسعه یافته و صنعتی هست.

همین طور که گوشیم تو دستم بود و داشتم وبلاگ های دوستام رو میخوندم و با هزار مکافات مراقب بودم استاد نبینه یک دفعه حرف استاد نظرم رو جلب کرد گه گفت:ایران هم یک کشور جهان سومی هست و ما هیچ فرقی با این کشورها نداریم.یکی از پسرها گفت درسته استاد.چه از لحاظ صنعتی و چه از لحاظ فرهنگی خیلی عقب افتاده هستیم. و شروع کردند به زدن حرف های مشابه .که البته اگر نظر استاد برعکس این بود همه حرف های دیگه ای میزدند و ایران از آمریکا هم برتر میشد!من دیدم انگار بحث خیلی داره لوث میشه و این ها دارند جوری از ایران حرف می زنند که فکر میکنی از عربستان ۳۰۰سال پیش که مردم سوار شتر بودند و از چاه آب میاورند صحبت میکنند.گفتم استاد من موافقم که کشورهای توسعه یافته از لحاظ صنعتی واقعا برترندو اگر ایران رو هم ردیف اون ها قرار بدیم و ضعف هامون رو قبول نکنیم و بگیم ایران کاملا توسعه یافته و صنعتی هست خنده دار ترین جوک سال رو گفتیم ولی این تصویری هم که شما دارید از ایران میدید خیلی تاریک و سیاهه.ما هم به نوبه ی خودمون پیشرفت هایی داشتیم ضمن اینکه شکوفایی کشورهای توسعه یافته چندان هم از خودشون نیست و آمار بالای فرار مغزها از ایران و به طور کلی کشورهای جهان سوم این رو ثابت میکنه.برای مثال در سال ۲۰۰۱ ناسا اعلام کرد بیشتر کارکنانش غیر آمریکایی و اکثرا جهان سومی هستند و خود من به شخصه با توجه به تمدن ۲۰۰۰ساله ی ایرانی هرگز کشورم رو جهان سومی نمیدونم.زمانی که همه ی کشورها حتی خواب تمدن رو هم نمیدیدند و بهتره بگم در سراب تمدن بودند ایران مثل سازمان ملل متحد برای اکثر کشورها بود.من این حرف ها رو از روی تعصب نمیزنم و بحثم فقط ایران نیست.من اگر یک افغانی‌‌‌ ‌یا پاکستانی و حتی هندی هم بودم باز هم از کشورم دفاع می کرذدم و میگفتم جهان سومی نیستم.و این حرفم درسته چون غرب با همه تکنولوژی و پیشرفت از لحاظ سلامت روانی یا حتی فرهنگی کاملا شکست خورده.آمار بالای اعتیاد و اوردوز افسردگی شدید و خودکشی این رو ثابت میکنه.هند هر سال چقدر توریست و حتی مهاجر خارجی برای یادگیری یوگا و مدیتیشن داره؟با این همه توسعه یافتگی غرب حالا به شرق پناه آورده و امنیت و آرامش گمشده اش رو اینجا داره پیدا میکنه و نکته ی دیگه ای هم که هست اینه که به نظر من ایران و ژاپن هر دو با هم ۴۰سال پیش مسیر توسعه یافتگی رو شروع کردند منتها به دلیل انقلاب در ایران و اون هرج و مرج ها و تفاوت نظرهای مختلفی که به دلیل وقوع انقلاب در کشورها اتفاق میفته و به علاوه ۸ سال جنگ و آسیب ها و ضررهای وارده ایران از ادامه ی مسیر باز موند.

حالا همین طور که دارم این حرف ها رو میزنم متوجه ی مسخره کردن و تیکه انداختن های ۲ردیف آخر کلاس که جمعی از پسر های بی سواد و مسخره پیشه ی دانشگاهه شدم.انقدر که از حرف استاد که گفت ایران جهان سوم هست بجه ها که تصویر سیاهی از ایران دادند ناراحت نشدم که از بی شعوری اینها رنجیدم.بماند که تقصیری هم ندارند وقتی مادرشون رو همیشه در حال آشپزی و شستن جوراب های کثیفشون دیدند و حالا حرف زدن یک دختر و دفاع از نظرش انقدر براشون عجیب و مسخره ست.

به هر حال جلسه ی بعد از عید تشکیل شد و استاد از من خواست تا نظرم رو بگم.منم گفتم ترجبح میدم سکوت کنم استاد شما بفرمایید.و البته ۱٪از حرف هایی که اینجا میخواهم بگم رو نگفتم چون شعورش رو ندارند.و واقعا فهمیدم آدم بهتره مخاطب خاص داشته باشه و برای ۴۰-۳۰ نفر حرف بزنه تا مخاطب عام داشته باشه و ای طوری بشه.البته دوستان عزیز و همراهان همیشگیم در پایان طبق روال معمول این شمکا هستید که باید قضاوت کنید و نظرتون رو بگین.حرف من سر مسخره پیشگی بعضی از آدم هاست نه شنیدن جواب منطقی مخالف.و این رو در نظر داشته باشید که بحث من صرفا بر روی در حال توسعه بودن ایران هست نه ایرانی جهان سومی...

حرف من اینه که ایران بیشتر از این که مثل کشور های جهان سومی دچار محدودیت باشه دچار محرومیت هست.ایرانی که اگر میگذاشتند الان یکی از بهترین دونده های دنیا بود و الان خوب نبود اینجا بنویسم با پایی لنگ به دنبال جهانی که سوم نیست!!پایی لنگ در واقع استعاره از تمام محدودیت ها و ممنوعیت ها و مجوز ندادن ها و از نظر شرعی مشکل دارد هاست.اما با تمام این ها در زمینه های هنر و موسیقی وسینما و صنعت ما داریم خودمون رو با محدودیت ها و لنگان لنگان هم پای دنیا می رسونیم.محدودیت های تحمیل شده ای که حداقل در زمینه های هنر و موسیقی امروز کمتر بر سر افغانستان احساس میشه و در ۵سال گذشته و مخصوصا ۲ سال اخیر رشد چشمگیر اون هم با آهنگ های ۸-۶ولی و هم با موسیقی دلنواز سمیر روحش رشد مورد توجهی داشته. در ایران این کمترین آزادی دریغ شده باعث به وجود آمدن موسیقی زیر زمینی میشه.اما موسیقی زیر زمینی چیست؟موسیقی مجوز داده نشده!ْکه البته از دل همین محدودیت هاش یاس پیدا میشه و ما رو با رپ آشتی میده.ببینید دوستان عزیزم در یک مثال واضح تر من اگر یک ایرانی بودم که در آلمان یا سوئد توسعه یافته و کاملا قانون مدار بزرگ میشدم و تحصیل میکردم و در همین سن فعلیم به ایران برمیگشتم.از همون لحظه ی ورود به فرودگاه و رسیدن به مقصد در خیابان هایی که سرعت زیاد آلودگی و سبقت از ماشین هایی که راننده شون خانم هست و فحاشی هایی که دیگه عادی شده از همون جا سریع به آلمان برمیگشتم و ایران رو ۱۰۰٪ جهان سومی میدونستم.اما من نازیلایی هستم که اینجا بزرگ شدم.اینجا مدرسه و دانشگاه رفتم.فرهنگم مثل شماست و بین شما زندگی کردم.از هوش و زرنگی هاتون کاملا آگاهم.بنا بر این ظلم بزرگ و توهین بزرگ تری کردم اگر بگم جهان سومی هستید. چه هوش منفی زیر آب زدن های محل کار و دروغ گویی های ماهرانه به پدر و استاد دانشگاه و رئیس محل کار و چه هوش مثبت نفر اول کنکور و المپیاد و اختراع های بزرگ...خلاقیت و هوشی که به هیچ عنوان انکار شدنی نیست.من معتقدم ایران بیشتر از اینکه جهان سومی باشه دارای چهره ی جهان سومی هست.

این نشون دادن چهره زشت و زننده و عقب افتاده از ایران با تصویب مقرراتی مثل عدم خواندن آواز در مهد کودک ها به علت علاقه ی کودکان به ابتذال پیش می رود.محدودیت ها و قوانینی که برای همه ی ما مسخره است اما مجبور به اطاعتیم و این خواسته ی واقعی ما نیست.حالا اگر این خبر را یک خارجی بشنود چه فکری میکند؟این یعنی ظاهر بد و خشن...ایرانی که واقعا دارای جنبه های توریستی فوق العاده ایست اما باید بر خلاف کشور کوچک ترکیه که سالانه ۲۰میلیون توریست دارد فقط ۵/۱گردشگر داشته باشد که البته به همین آمار کم هم باید مشکوک بود!این قوانین سفت و سخت برای عدم جریان تبادل فکری و فرهنگی است.چهره ای پوشالی و دروغین جهان سوم  با قانون و مقرراتی عینا دیوانگی و فرهنگ واقعی رو به رشد و مردمی تحصیل کرده و در حال توسعه یافتگی.

به هر حال این جلسه بحث کشیده شد به اسکار اصغر فرهادی و اینکه این فیلم تصویر بدی از ایران و جهان سوم نشان داده:

جدایی نادر از سیمین

من همیشه یک نظر ثابت درباره ی فیلم ها دارم و اون اینه که میگم فیلم خوب فیلمی هست که بشه ۱ بار بیشتر ببینیش.

جدایی نادر از سیمین رو من ۲بار در سینما دیدم و بعدها هم که سی دی ش اومد گرفتم.جمعا ۱۰ بار بیشتر دیدمش اما مطمئنم حتی اگرذ همین الان بذارم تو کامپیوتر و ببینم(دقیقا مثل درباره الی)ی ک نکته ی جدید درباره داستان و شخصیت های فیلم کشف میکنم.درباره ی تحسین این فیلم و شاهکار فوق العاده ی فرهادی ذکر همین نکته بس که فیلم با رعایت قوانین اسلامی یعنی رعایت کامل و بی نقص حجاب و محرم و نا محرمی برنده ی اسکار شدو این وجه تمایز منحصر به فرد و خاص جدایی نادر از سیمین با تاریخ فیلم های برنده ی جوایز اسکار است.و حتی خود همین نکته میتواند یک پروژه ی تحقیقی برای یک روزنامه نگار ایرانی یا خارجی باشد.که البته بر عکس جوایز و تشویق های جهانی مسوولین ما ضد فیلم بودند.این ضد فیلم و انتقاد های تند و شدیدی که روز به روز بیشتر میشد تا جایی که بعضا بعضی ها در ارائه نظرات و تزهایشان دیوانه شدند!دقت کردید مهران مدیری در سریال هایش وقتی تعجب میکنمه به دوربین خیره میشه؟یعنی من واقعا خودم با شنیدن این نظرات همین جوری میشدم.یکی از این حرف ها این بود:حالا که فرهادی اسکارش را برد اما چطوری می خواد اسکارش رو روز قیامت با خودش از پل صراط ببرد و جواب پس بدهد؟جواب پس دادن برای یک فیلم ایرانی -اسلامی!فکر کنید!به هر حال جدا از برنده شدن جوایز متعدد و مهمی مثل گلدن گلوب و اسکار از فرهادی می توان به عنوان یک کارگردان بین المللی و مهم در کنار آنجلینا جولی و مل گیبسون یاد کرد.یک کارگردان صاحب سبک.فرهادی خیلی خوب و واضح مشکلات و معضلات پیچیده ی جهان سوم را نشان میدهد و ما را از عادت معمول قضاوت دور میکند ...طوری که واقعا فکر می کنیم حق با چه کسی است؟جالب اینجاست که پایان فیلم هم با همین هدف تمام میشود.این فیلم علاوه بر اینکه تمام کلیشه سازی هایی که در سریال ها و فیلم هایمان شاهدش هستیم را نمیشکند و فیلم با پایانی خوش و هپی اند تمام نمیشود.جدای از این به تفکر مخاطب احترام میگذارد و شخصیت پردازی های فوق العاده اش را با پایانی تکراری مواجه نمیکند.دومین نکته این است که در جهان سوم ما را با آزادی و تفکر رو به رو میکند.وحشی گری و سیاهی که در فیلم های قرمز و دو زن شاهدش بودیم که البته در زمان خودشان اوضاع جامعه همان طور بود اینجا نیست.در شروع فیلم وقتی سیمین به قاضی میگوید حالا باید چه کار کرد؟وقاضی توجهی نمیکند در واقع ما با همان فرشته ی دو زن و مشکلات طلاقش رو به رو هستیم اما اینجا درست است که قوانین تحجر آمیز و طرف مرد بودن خود را تغییر ندادند اما اینجا این آدم ها هستند که تغییر کرذند.میتوانند خیلی آرام و منطقی با هم صحبت کنند و درباره ی طلاقشان تصمیم بگیرند.دقیقا همین بحثی که در جامعه شاهدش هستیم و خیلی میشنویم که چون تفاهم نداشتیم جدا شدیم.(کار به درست و غلطش نداریم)اما همین که گوش ما به واژه ی تفاهم عادت کرده و این را درک میکنیم خبر از اتفاق فرهنگی بسیار مهم جدا از دلایل همیشگی:پول نمیداد یا خرجی نمیداد و کتک میزد و معتاده به ما میدهد.و همین می تواند دلایل توسعه یافتگی فرهنگی ایران باشد.این فیلم به شکل محسوسی با فیلم های ضد دینی با نمادهای تحجر آمیزی مثل قمه زنی در هیت های مذهبی مبارزه میکند.حجت (شهاب حسینی)وقتی از قانون نا امید میشود واز خانم قهرایی (مریلا زارعی)میخواهد به قرآن قسم بخورد و وقتی خانم قهرایی متوجه اشتباه خود میشود وشهادتش را از دادگاه پس میگیرد یا راضیه در پایان فیلم به خاطر پول(کاری که خارجی ها در اکثر فیلم هایشان به خاطرش دزدی و قتل و ترور میکنند)حتی راضیه برای رسیدن به آن دروغ هم نمیگوید.آنجا که اعتقادات قوی تر و صادقانه تر از هر قانون ناقصی عمل میکنند.یا در آنجا که شهاب حسینی که نماینده ی قشر فقیر و ضعیف جامعه هست با دلگیری به خانم قهرایی میگوید چرا تا چشمتون به میفته فکر میکنید از صبح تا شب زن و بچه مون رو میزنیم؟بابا به خدا ما هم آدمیم دل داریم...این یعنی قشر ضعیف ولی فرهنگی بالا...یا آزادی و انتخاب ترمه برای زندگی با نادر یا سیمین ...اجبار و فشاری که ابدا احساس نمی شود و فیلم آزادانه با همین مضمون تمام میشود.ذکر نام جدایی و نه طلاق عمدا و با تامل انتخاب شده...طلاقی نه با درگیری و ناسزا بلکه جدایی صلح آمیز و تصمیم گیری منطقی دو طرفه جدایی که مثل فیلم های خارجی حتی می تواند با دوست داشتن طرفین باشد نه تنفر و انزجار زوجین از هم...

به هر حال این بحث را به پایان میبریم چون هم از بحث اصلی دور میشویم و کار به نقد فیلم میکشد و هم از حوصله ی مخاطب خارج است

نتیجه گیری

در پایان و با ذکر تمام علت هایی که گفتماگر شما دوست خوبم بگویی نازیلا ما جهان سومی هستیم و این سر سختی و تلاش تو برای ایرانی در حال توسعه کاملا بی خود و اشتباه است و خود من اگر ۱۰یا ۲۰ سال دیگر بگذرد و تبدیل به نازیلای ۴۵ ساله بشوم و ناچارا بپذیرم جهان سومی هستیم اما در یک نکته شک ندارم و اون اینه که حداقل جایی که مضامین و محتوای فیلم ها و کتاب ها به مرور زمان وآرام تغییر میکنند و روشن تر میشوند من در پیشرفت های کوچک و بزرگ فرهنگی-خانوادگی ایرانمان خوشحالم...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 20:29 توسط نازیلا | |

برترین دل نوشته های سال:۲کاندید قوی در این بخش وجود داشتند.وبلاگ رژلب قرمز و همین طور وبلاگ مرگ موش برای لورای عزیزم که من نهایتا وبلاگ مرگ موش برای لورای عزیزم رو انتخاب کردم.

بهترین وبلاگ سال از نظر انتخاب موسیقی:وبلاگ تبریز-پاتوق

بهترین وبلاگ از نظر نوشته های متاهلین:عاشقانه های متاهلی

بهترین وبلاگ از نظر سرگرمی و طنز:وبلاگ روبونینجا

بهترین وبلاگ از نظر نوشته های روزانه :۲کاندید مهم مرا همین طور ساده دوست  داشته باش و وبلاگ یک ۲۹ ساله که وبلاگ یک ۲۹ ساله به عنوان بهترین انتخاب شد

واما بهترین وبلاگ سال:بهترین وبلاگ سال وبلاگی هست که اکثر شما عزیزان باهاش آشنا هستید و من قبل از عنوان این وبلاگ باید نکته ای رو بگم و اون اینه که جدا از مطالب این وبلاگ و محتوای سیاسی که داره من این وب رو برترین انتخاب کردم به خاطر مشخصه ی گروهی بودنش و این که اگر به عقاید همدیگر احترام بگذاریم و هیچ توهینی بهم نکنیم میتونیم شاهد یک کار گروهی قوی باشیم.گروهی بودن این وب رو خیلی دوست داشتم که متاسفانه ما ایرانی ها در این زمینه کمی که چه عرض کنم اما به هر حال در کار گروهی علی رغم هوش و استعداد های زیاد ضعیف هستیم و بالاخره:بهترین وبلاگ سال وبلاگ مرز پرگهر

بهترین وبلاگ سال از نظر ادبی:من به شخصه به خاطر آمار زیاد وبلاگ های ادبی از انتخاب فقط یک وبلاگ ناتوانم ...چون در مقوله ی ادبیات بهترین ها به علت بیشترین ها زیادند و من به هر کدام احترام میگذارم...

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 19:11 توسط نازیلا | |

با سلام به همه ی دوستان عزیزم...

امروز با شروع اسفند  کم کم آخرین ورق های تقویم سال ۹۰ تمام می شوند و ما به شروع دیگری

می رسیم.و از اون جایی که در جایی زندگی می کنیم که همیشه از هر شخص  نام آور و تلاش گری

تقدیر میشه!!! من به سهم خودم تصمیم گرفتم آخرین پست سال رو به ترین های سال و مخصوصا

برترین وبلاگ های سال از نظر خودم اختصاص بدم.البته همون طور که قبلا گفتم این کار برای من اصلا

فان و سرگرمی نبوده و برای انتخاب هر وبلاگ واقعا دقت کردم و مدت ها مطلابش رو میخوندم.

پیش نوشت:در قسمت ترین های سال انتخاب یک بخش به عهده ی شماست. و اون انتخاب

چهره ی سال هست که میتونه هر شخص مثبت یا منفی از بخش های :تاریخی سیاسی هنری

ورزشی و ... باشه.البته این شخص میتونه یکی از بستگان و فامیل دوست و هرکسی که شما

میشناسید باشه فقط لطفا دلیل این انتخابتون رو توضیح بدید تا بقیه هم بتونند رای بدهند.چرا که نه؟

پیش نوشت ۲:پیشاپیش شروع سال جدید رو به تک تک شما عزیزان و دوستانم تبریک میگم و بهترین

و ارزشمند ترین ها رو از صمیم قلبم براتون خواستارم.از تک تک کسانی که اومدند و نظر دادند تشکر

میکنم و البته پست بعدی در فروردین ماه و با اعلام چهره ی سال خواهد بود.صمیمانه منتظر حضور

سبزتون هستم.

موفق ترین طلاق سال:جدایی نادر از سیمین

بهترین عروسی سال:عروسی اندی و شینی

سوژه ترین سوژه ی سال:آیت الله جنتی !که گوی سبقت  از تمام کمدین های مشهور گرفتند.

بهترین برنامه ی سرگرمی سال: کاندیدها:بفرمایید شام  چرا که نه رقص و دنس  سالی تالک و بهترین:مسلما بفرمایید شام

بهترین مجری سال:کاندیدها:عادل فردوسی پور  رها اعنمادی آزاده نامداری و بهترین:رها اعنمادی

بدترین خدمات سال:ملی کردن اینترنت

بیشترین عیدی سال:۱۰۰میلیون تومان برای نمایندگان مجلس

شاد ترین  آهنگ و کلیپ سال:آهنگ پاپی از جنیفر لوپز

بدترین مراقب  امتحانی سال:مراقب خانم چادری که خیلی محکم رو گرفته بود و تنها نوک بینی ش پیدا بود و تا اومد گفت اگر می خواهید گریه تان را درنیاورم همین جا تقلب هاتون رو پاره کنید و با دست و آب دهانش روی تک تک صندلی ها که بچه ها با مداد تقلب نوشته بودند دست کشید و پاک کرد...بیشعور...

قهرمانان ملی سال:اگر فکر کردید ورزشکار هست ۱۰۰٪ در اشتباهید.یک مثلی هست که میگه اون که آفتابه می دزده ۱۰سال به زندان میره و اون که دلیجانی میدزده قهرمان میشه.بنابراین من دزدهای اختلاص ۳۵۰۰میلیاردی رو قهرمانان سال اعلام میکنم و این یه طنز تلخ هست....

بهترین آشنایی های سال:آشنایی با بانوی شرقی و رایکاو مصطفی دور دست دوستان خوبی که در محیط مجازی پیدا کردم و به آشنایی و دوستی به تک تکشون افتخار میکنم.

پربیننده ترین سریال سال:سریال عشق ممنوع

بهترین شبکه ی تلویزیونی سال:من و تو۱

بهترین هدیه ی سال:هدیه هواپیماآر کیو ۱۷۰که آمریکا اون رو به آقای احمدی نژاد هدیه داد!شگفتا!

بیشترین اعتراض سال:اعتراض به اختلاص ۳۰۰۰میلیاردی و همچنین اعتراض به حذف نام کوروش کبیر و تاریخ ایران باستان که متاسفانه علی رغم مخالفت ها و ابراز نارضایتی های زیاد هیچ کدام به جایی نرسید...

خاطره انگیز ترین سریال سال:سریال در پناه تو..که شخصیت مریم افشار به خاطر شهرت زیادش یه زمانی الگوی تینیجری من شده بود!البته یکی از استاد هامون میگفت در زمان خودش خیلی تاثیر گزار شده بود و اکثر دخترهای دانشجو از کیف و چادر مریم افشار زیاد استفاده می کردند.شهرت و محبوبیت زیادی که این سریال در زمان خودش کسب کرد انکار شدنی نیست.یادش به خیر...

بهترین نقل قول های سال:نقل قول و سخنان زیبای مرحوم حسین پناهی

لغت سفید سال:نوستالژی

لغت ساه سال:تحریم

دختر شایسته سال:لیلا اسفندیاری دختر کوهنوردی که علی رغم جسارت و شجاعت زیادش متاسفانه از مرگش که نوعی اعتراض بزرگ هم بود کمتر یاد شد.لیلا اسفندیاری در فیلمی که دقایقی قبل از کوهنوردی از خودش گرفته میگه:علی رغم تمام سختی هایی که سعود به کوه کی۲ وجود داشت و هزینه هایی که من بارها از مسولین خواستم و ریالی بهم ندادند من این راه رو اومدم.تمام دار و ندارم یک آپارتمان بود که برای آمدن به اینجا فروختم.از لیلا خییییلی درس گرفتم.و مهم ترینش درس رسیدن به هدف در اوج سختی ها و کاستی ها ..دختر شایسته ی سال به معنای واقعی کلمه دختر شایسته ست.در ذهن و قلب من روز دختر روز لیلاست...

پسر شایسته سال:چند روز پیش این پیام بهم رسید:به سلامتی اون پسری که وقتی ۱۰ سالش بود باباش زد تو گوشش و اون هیچی نگفت.وقتی ۲۰ سالش شد باباش زد تو گوشش و اون هیچی نگفت .وقتی ۳۰ سالش شد باباش بهش سیلی زد و این بار گریه کرد...وقتی باباش پرسید چرا گریه میکنی؟گفت آخه اون وقت ها دستت نمی لرزید و انقدر این اس ام اس روی من تاثیر گذاشت که به صورت نمادین پسر شایسته ی سال رو این طوری انتخاب کردم.

خوش بو ترین عطر سال:عطر  مردانه کریستین دایور که بوی  تلخ و خنکی داره...کمی بوی سیگار میدهد و برای من بیشتر از هر بویی بوی یک مرد رو میده...بوی مرد...

ضعیف ترین کلیپ سال :از رانیز با اسم کلاغ پر...

بدترین منتقد سال:مسعود فراستی

بهترین و بیشترین منتقدین سال:مردم

بهترین سیاست مداران سال:دوست دارم قبل از معرفی نکته ای رو بگم و اون این که متاسفانه در کشور شاهد سیاست خوبی نیستیم و در ذهن ما یا حداقل من سیاست برایم مصادف و تداعی کننده ی رنگ سیاه شده و به نظر من بهبود شرایط موجود حتی تا درجه و رنگ خاکستری هم ممکن نیست.اما در دنیای امروز و با تکنولو ی و اینترنت و غیره من شخصا رسانه رو پیامبر عصر جدید معرفی میکنم.ورسانه گرچه حتی اندک اما توانسته قدرت را تا اندازه ای محدود از دست سیاست مداران ناکارآمد به دست مردم بدهد و کفه ی ترازو اگرچه نه برابر اما کمی به نفع مردم باشد.بنابراین من جایزه ی بهترین سیاست مداران سال رو به جمیع روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان و منتقدین و تحلیل گران سیاسی عرب تقدیم میکنم.مردمی که در کمال سختی و با استفاده از موبایل و عکس و اینترنت انقلاب کردند.و شاید این بهترین انگیزه برای تمام منتقدین ایرانی  باشه.

ترین های فامیلی:

بهترین پسر سال:مثل همیشه دایی داوود

بهترین دختر سال:خاله افسانه برای تمام زحمات و دلسوزی های خالصانه اش

بدترین مرگ های فامیلی سال:مرگ عباس و اشرف و روح الله که آرامش ابدی و شادی روح های پاکشون رو از خدای بزرگ خواستارم ...

بهترین استادسال:کاندیدها:استادان: صادقی،محمد پور،زرگر،ملکیان،که من از۲ماه قبل از تک تک بچه ها میپرسیدم و بچه ها بهم اس میدادند اکثرا استاد محمد پور و صادقی رو انتخاب میکردند و تا همین لحظه ای که من دارم مینویسم و اس های گوشیم که واقعا آمار هر دو استاد بالاست و هم اندازه ست.به اتفاق تمام دوستان امسال مشترکا لقب بهترین استاد سا به استادهای خوب و عزیزم جناب آقای صادقی و سرکار خام محمد پور میرسد.برای تمام روزهایی که سر کلاس هردوشون بودم خوشحالم و از هر دوی این استادها زیاد یاد گرفتم چه از درسشون و چه از شخصیت آرام و دوست داشتنیه استاد صادقی و شخصیت خوش رو و بی ریای استاد محمد پور با عشق و ارادت تک تک دوستانی که در نظر سنجی بهترین استادها شرکت کردند برای شما ۲عزیز بهترین ها رو آرزو میکنم

 

 

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 18:58 توسط نازیلا | |

با عرض سلام خدمت دوستان عزیزم.کم کم به پایان سال ۹۰ نزدیک می شویم و من از اتفاقاتی که

امسال برام افتاد درباره شون فکر کردم و از هر کدوم نتیجه گیری کردم. و مجموع نتیجه گیری هام رو در

اینجا قرار دادم.البته اگر کسی نتیجه گیری بالعکس و متفاوتی از نتیجه گیری های من گرفته بود

خوشحالم میشم بگه ودلیلش رو هم ذکر کنه.من این پست رو بیشتر برای این گذاشتم که شما هم

نتیجه گیری هاتون رو بگید (والبته هر چه بیشتر بهتر)و از هم دیگه بیشتر یاد بگیریم.

نکته ی دیگری که باید بگم اینه که آخرین پست امسال رو در اول اسفند ماه مینویسم که البته

طولانی هست و باید بگم برام اصلا جنبه ی سرگرمی نداشته چرا که از ۲ ماه قبل واقعا برای

این مطلب زحمت کشیدم.و از حالا بی صبرانه منتظر نظرات شما عزیزانم هستم.این ۲پست آخر

نیاز به مشارکت شما دوستان خوب و همراهم داره.منتظر نظرات و همراهی تون هستم.

 

-اعنماد به نفس نداشته باش...همه چی داری...از دست میدی اعتماد به نفس داشته باش...هیچی

نداری...به دست میاری

-ضرب المثل:همیشه تمام دعواهای جهان بر سر ۳چیزند:زن زر زمین

-گاهی اون قدر با اونی که زیر یک سقف زندگی میکنی  ازش دوری و به اونی که فرسنگ ها ازش دوری

چه نزدیکی...انقدر نزدیکی که انگار همزادته ... اول تعجب میکنی .بعد خیلی خوشحال میشی ...

شروع میکنی به شروع یک رابطه اما آخرش تو با اونی که زیر یک سقفین زندگی می کنی...چه تلخ

زندگی می کنی چون قبلا فقط مشکلاتت بود و سردی رابطه ات اما حالا سوز داغ خاطره ه که حسرت

نداشتنش بیچاره ات میکنه بیچاره جان ...(این یک تجربه ست)

-نتیجه گیری از طرف دوست خوبم بهاره جان:نه اونی که میگه ما خیلی پول داریم و آخر مایه داریم

واقعا پول  داره..نه اونی که مدام میگه ندارم ندارم واقعا ندار هست.

-هیچکس بیرون از زندان منتظر نیست ...همه دارند زندگی خودشون رو میکنند..

-غذای دانشجویی با غذای سربازی هیچ فرقی نمیکنه.

-براای ازدواج ارزش زنی که به نحوی قابل توجیه همسرش رو از دست  داده خیلی بهتر از دختر مجرد

همه کاره ست...

-همیشه علاقه و تقدیر یکی نیست

-میدونی گاهی بابید دید دیگری به مرگ یا جدایی داشت و اون این که طرف تنهات نذاشته بلکه آزادت کرده...(رو این جمله مکث کنید و کمی تامل کنید)

-بعضی از مردها با همه ی هوش و استعداد و موفقیت های شغلی و غیره  رفتار و گفتاری خاله زنکی دارند...

-آدم های شوخ بسیار جدی تر از آدم های جدی اند.

-با وجود این سختی و با همه ی خاطرات تلخ دیروز و امروزم دارم وسیع تر میشم ...وسیع تر...

-تو زندگی فقط ارامش...فقط آرامش...بزرگ ترین گنجه به خدا

-به نظرم زن هرزه از مرد پست هم پست تره

-من اصلا به این اعتقاد ندارم که گاهب بزرگ ترین دشمنت میتونه بهترین دوستت باشه.

-وقتی رفت ته قلبت چشم هاش و خنده هاش و خاطره هاش رو نگه دار و بهش احترام بذار و فراموشش

نکن اما با عقلت و منطقت و تک تک سلول های مغزت بپذیر که باید به زندگی ادامه بدی ...

-درسته باختی اما پاک باخته نشدی هنوزم...اینو بفهم...خانواده ات هستند کارت هست شاید آدم

دیگری و یک شروع دیگری ...

-ایرانی همیشه از ۲تا مساله ضربه خوردند:

اول احساساتی بودنشونه که باعث شده تو تصمیم گیری های درستشون سست بشن و نهایتا ضربه بخورند وآخرش احساس پشیمونی شدیدی کنند ...دوما این حس زیبایی دوستیشونه..به جرات میتونم بگم تو ۱۰تا موقعیت بودم که وقتی پسری رفته خواستگاری دختری اولین سوالی که بقیه پرسیدند این بوده که دختره خوشگله؟یا بالعکس به دختره گفتند:پسره خوشگله؟یا این که تو عروسی هایی که میرن از لحاظ زیبایی میگن عروس به داماد سر بود یا برعکس...حالا بعضی از مشکلات و بد بختی هایی هم که دچارش شدند ریشه اش همین زیبایی و خوشگلی بوده ...که متاسفانه این نگاه غلط در جامعه ی ما پر رنگ تر میشه هر روز که کم رنگ تر نمیشه...

-متاسفم که اینو میگم اما اینو بذارید به حساب رفتار های تلخی که میبینم...من شخصا به ۲تا آدم معمولی که بتونند۱بحث طولانی که هر دو نظرات متفاوتی درباره ش دارند با احترام و منطقی ادامه بدند بیشتر براشون احترام قائلم تا تلاش و علم ۲تا آدم نخبه برای اختراعی بزرگ...این یک دند ه بودن و حرف من ۱۰۰ ٪درسته و گاهی لجبازی و غیره که شامل من هم میتونه باشه اگر اصلاح بشه واقعا میتونه بهترین صفت هر کسی باشه.

-میدونین این یکی یه کشف درباره ی خودمه و میتونه درباره ی شما هم صدق کنه.

من آدم کینه ای هستم و شاید شما بگین چه بد نازیلا کینه ای هست اما این ظاهر قضیه است ..باطنش اینه که من هیچ وقت نمیتونم اون جاهایی که باید حرفی بزنم یا دفاع کنم و حقم رو بگیرم نمیتونم..یعنی هیچ وقت نتونستم به خاطر همین از اون شخص کینه میگیرم ...فقط به خاطر این خجالتی بودن لعنتیمه...این تلخ ترین نتیجه گیری سال ۹۰برام...

-سکوت میکنم تو را...  یعنی سکوت خوشحالی برای این که هستی و می آی ...سکوت با همه ی اعترا ض ها و گلایه هام ..سکوت در مقابل تلخی هات ..سکوت یعنی یک قصه ...قصه ی طولانی ناخونده...سکوت می کنم تو را...

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 17:0 توسط نازیلا | |

سلام.من برای این که مطالب خیلی خشک و پشت سر هم نباشه بحث ها و موضوعات رو به صورت چت روم برایتان گذاشتم.که البته تمام این دوستان وجود خارجی هم دارند.خواهش میکنم مطالب رو تا آخر بخونید چون همه ی دید گاه ها در باره ی مهریه خوب بررسی شده.خوشحال میشم نظر دوستانم رو بدونم.

مینا{معلم}:سلام بچه ها خوبید؟

فریبا{آرایشگر}:سلام مینا جوووونم خوبی؟

مینا:سلام عزیزم

میلاد:سلام باز این دخترها به هم رسیدند صدای ماچ و بوسشون به آسمون رسید.

رضا{دانشجو }:سلام.نه مینا!ما مردها هنوز اون قدر بد بخت نشدیم به زن ها حسودی کنیم!!!

ستاره ۱{secret!}:سلام منم منم ستاره باز اومدم دوباره دخترها سلام به روی ماهم کنید پسرها سجده بر پایم کنید!

مینا:سلام ستاره جونم

فریبا:سلام ستی جون

میلاد:اوه اوه زلزله اومد !

رضا(دانشجوی دکترای لیسانس!): سلام ستاره

ستاره: رضا میلاد این حرف ها چیه می زنید؟ما زن ها اگه نبودیم جمعتون نمی کردیم که الان آواره تو خیابون ها بودین.منظورم از همون اول به دنیا اومدنتونه که مادر باید مراقبتون باشه زن هم که دیگه جای خودشو داره!!

رضا :خدا رو شکر که ما زن نداریم! مینا:رضا داشتی دیوونه شده از دستت فرار کرده!!!   .

ستاره:آفرین مینا جون

میلاد:بابا زن هم زنهای قدیم زن های الان که فقط دنبال پول آدمند

گیتاریست:بوسه بر دست تمام مادران ایرانی

رضا :میلاد

 فریبا:چه کار کنند میلاد جون؟! عقل که ندارید مجبورند دنبال پولتون باشند

مینا:

ستاره:

میلاد:نه اتفاقا من خوبشم دارم که نمیگیرم!

رضا:ای ول میلادجون.می خوای زن بگیزی جرات نمی کنی بری جلو! از اخلاقتو تحصیلاتت نمیپرسن آ... ولی سریع احوال پرسیه حساب بانکی تو می کنن!حالشون که خوبه؟چاق و چله هستند که ایشالله؟ مهریه اصلا اون که یه بحث جدی می طلبه!دیگه رفته رو عدد و ارقام میلادی! ولی آآآای خوشم میاد که دیگه کسی ۱دونه اش هم مهر نمی کنه!دخترای محترمی که واسه ۱۴تاش ناز می کردند جان تو داداش میلاد الان واسه ۵تاش هم منت میکشند!به قول طغرل ای دون..ای دون

ستاره:اولا رضا تو که آرزوی زن به دلت بمونه چون دیوونه ترین دختر دنیا هنوز به دنیا نیومده!اما در مورد مهریه.چرا شما ها انقدر خسیسین؟خب زن حقشه مهریه داشته باشه.

گیتاریست:ستاره جون مهریه آره اخاذی نه!

مینا:ببینید بستگی داره از چه دیدی به مهریه نگاه کنیم؟اما دیدگاه ایرانی واصولا اسلامی که بنیان گذار مهریه است میگه:مهریه رو باید از تمام حساب و قرار مدارها ی بازرگانی جدا دونست.این یک قرارداد و معامله ی تجاری نیست.بلکه تعهد و قولی مردانه است برای امنیت خاطر مالی و فکری زن.یعنی اگر مرد یا زن حاضر به ادامه ی زندگی مشترک نشد وبنا به هر دلیلی خواستار طلاق بودند مرد زن رو با یک تامین مالی کافی روانه ی خانه ی پدری میکنه تا اولا زن در آرامش زندگیشو بگذرونه و ثانیا و مهم تر این که دچار فساد و فقر و فحشا نشه.

میلاد:خب این دید عالی و تحسین بر انگیزه اما آیا همه ی زن های امروزی و جامعه ی ما با این دید به مهریه نگاه می کنند؟

 

ستاره ۱:نه اما عدالتش برام فوق العاده بود

گیتاریست:از مهریه هم که بگذریم تقسیم دارایی برای زن هایی که امتحانشونو پس دادند و در زندگی واقعا زحمت کشیدند که البته خانم های شاغل هم کاملا شریک محسوب میشوند.

مینا:بله اگر به معنی دلگرمی برای زن با سابقه ی طولانی باشه مطلوبه اما اگه بر فرض جدایی هم باشه این حق برای زن عین عدالته

فریبا:بابا شما چرا اینو نمیفهمید که مرد ایرانی بدون داشتن ۱تکیه گاه برای امن یعنی مهریه چقدر سر زن بازی در میاره؟از شعار که بگذریم این طور نیست؟

میلاد:فریبا خانم زندگی که مهریه بخواد پاترس مرد باش اسمش عشق یا ازدواج نیست...با این حرف مخالفم..

مینا:ببینید میلاد جان شاید در نظر اول حرف فریبا جان غیر منطقی و ناراحت کننده به نظر بیاد اما ما با واقعیت های موجود در جامعه رو به رو هستیم نه ۱جامعه ی آرمانی..ببینید من خودم به شخصه با مهریه و واضح تر قانون مهریه مشکل دارم.مگه زن کالاست؟یا این که دختر پولداری که صرفا برای طبقه ی اجتماعی بالاش مهریه اش سال تولدشه یا دختر ساده از طبقه ی ضعیف یا متوسط که علی رغم هوش زیبایی تحصیلات و شخصیت بالا و نمونه ای که داره مهریه اش ۱۰۰سکه حالا کمی پایین تر یا بالاتره.ودقیقا همین جاست که مهریه شکل توهین آمیز خودش رو نشون میده.

گیتاریست:توهین آمیز و نا عادلانه.

مینا :کاملا درسته

رضا:خب من هم به نوعی موافقم.چون اعتراض من از بابت مهریه های نجومی و گاهی عجیب و غریب و مسخره است...و باید اینو بگم که استثنا۱!!۱! با ستاره درباره ی قانون بد طلاق که در جامعه داریم موافقم چه بسا که از هر پرونده ی طلاقی که در جامعه داریم دسته کم ۴/۳تا پرونده ی دیگه هم از بغلش در میاد.یعنی مثلا آزادی هایی که به مرد داده میشه من خودم رو میگم برام خیلی خوبه مثلا همین صیغه ...می دونم ناراحت میشین و سرم جیغ جیغ میکنید اما به نوعی زنگ تفریح برای مرد میشه.

ستاره ۱:

رضا:ستاره این جوری نگام نکن.ای بابا یعنی شما که تو خونتون تلویزیون دارید سینما نمی رید؟اما حالا اگه همین تفریح برای شوهر خواهر خودم وجود داشته باشه مساله کاملا تغییر میکنه و بحث متاسفانه به دعوا و ضرب و جرح یا قتل کشیده میشه.و همین جاست که میگم به خاطر قوانین بد طلاق که فقط مهریه نیست از هر پرونده ی طلاق ۴/۳ تا پرونده ی دیگه هم سر در میاره.

فریبا:اما من نظرم اینه که باید به جنبه ی مثبت مهریه هم توجه داشت برای همون دختری که از طبقه ی ضعیف هست که خانواده ی فقیری داره و قانون هم حمایت گرش نیست میدونید مهریه میتونه چقدر حامیش باشه؟من اصلا دوست ندارم اینو بگم اما تو اطرافم و اطرافیانم دیدم دختری که مهریه اش بیشتر هست میزان دخالت اطرافیان در زندگی که از شکل سنتی هست رو خیلی کم و محدود میکنه.به نظر من واقعا مهریه حامی خوبی میتونه برای زن باشه.خیلی ها رو در همین آرایشگاه خودم میشناسم که به خاطر مهریه کمشون مرد سو استفاده کرده و واقعا بی دلیل و بی گناه و برای خوش گذرونی مرد زنش رو طلاق داده.دیدم که اون زن بی گناه که زندگیش از هم پاشیده شده و از طرفی بی درصدی تامین مالی و بی پناه برگشته و به علت فقر به فساد کشیده شده.این نکته که زنان مطلقه به علت فقر به زنان خیابانی تبدیل می شند قابل انکار نیست.

رضا:نه من هم مثل داود مخالفم..چون من نظرم اینه که مرد صرفا باید از خانواده ی زنش حساب ببره.یعنی من نقش تضمینی خانواده ی زن رو بسیار پر رنگ تر از مهریه می دونم.همین شوهر خواهر خودم من روز خواستگاری از همون اول که اومدند بهش چپ چپ بهش نگاه می کردم هر چی هم مادرم هم اشاره کرد نگاه  نکردم مرد اگه از خانواده ی زن حساب ببره و بدونه خانواده اش ۶دونگ پشتش هستند خیلی جاها ملایم تر برخورد میکنه.چون بحث مهریه که شما میگین دیگه وقتی که کار به طلاق کشیده شده و همه چی تموم شده حالا یه مرد میره و کل یا درصدیش رو میده و یا نمیده و زن متقابلا میگیره بیا میبخشه اما حمایت خانواده ی زن تو طول زندگی خیلی مهمه.

میلاد:رضا تو کله ات بوی قرمه سبزی میده.چه جوری دامادتونو بر بر نگاه میکردی؟

رضا:جان تو داداش میلاد می خواستم یه فصل بزنمش بعد جلسه ی بعدی تازه خواستگاری باشه و بگم خب درباره ی خودتون بگید.

ستاره ۱:رضا فکر کنم تو سریال شب های برره رو زیاد میدیدی!اونجا که وقت خواستگاری میگفتند:ها!!!چه جسارت ها!و داماد رو یه فصل توپ میزدند

رضا:

مینا:

فریبا:زدی تو هدف ستی جون

میلاد:نه بدم نمیگه رضا ...به هر حال مرد هم باید یه کم از خانواده ی همسرش حساب ببره و اصولا ما مردها باید نقش برادر یا پدر زن رو خوب ایفا کنیم.ولی من با مهریه مخالفم.چون این بحث مهریه است که ازدواج رو به شکل معامله نشون میده.۲ نفر باید با هم ازدواج کنند به خاطر عشق و این که همدیگه رو دوست دارن و جدا بشن چون تغییر کردند و دیگه تفاهم ندارند.یه شروع احساسی و یک جدایی منطقی.همین.

ستاره ۱:میلاد تو مثل هومن آکادمی موسیقی گوگوش گوشت تلخ و حوصله سر بر و دیوونه کننده ایی...

میلاد:من گوشت تلخ و بد ......تو خووووبی ...

رضا :آفرین میلادجون حرف دل منو زدی.برای چی وقتی می ری خواستگاری از اخلاق و روحیاتت نمی پرسن اما هدف اصلیشون دونستن مقدار مادیات خواستگاره؟

ستاره ۱: اولا همه ی خانم ها این طور نیستند.رضا  تو می ری دنبال یکی مثل خودت که از قضا طرف هم مثل خودت پول دوست در میاد... اما از شوخی گذشته حرف  رضا درسته بعضی ها واقعا دارن از این راه کسب در آمد می کنند. اما من مردی رو میشناختم که تو زندگیش کاملا بی مسولیت و واقعا چشم چرون بود.بی قید و آزاد.بعد از ۱۷ سال از همسرش جدا شدند.ولی در کمال تعجب دارایی هاش رو عادلانه و مساوی بین همسرش تقسیم کرد.من علی رغم خصلت های اخلاقی بدش به این مرد احترام میذاشتم و ارزش زیادی برای این کارش قائل بودم براش.طوری که دچار توهم شده بود و به خواستگاریم اومد!!

رضا  :حالا عاشقش بودی ستاره؟راستشو بگو!

ستاره ۱:نه اما عدالتش برام فوق العاده بود.چون به هر حال مهریه یک دین هست که به گردن مرد هست و باید به زن پرداخت بشه.

رضا:من هم موافقم فقط در فهمیدن یک چیز هنوز گیجم!!!

میلاد:چی؟

فریبا:چی؟

:این که چرا به هر کسی می خواهیم ستاره رو قالب کنیم طرف فرار و به قرار ترجیح میده ؟!! اینو که دیگه من نمی گم !خودش گفت الان!

فریبا:

مینا:

گیتاریست:

ستاره: رضا بی ادب من خودم ردش کردم چون هم ذاتش مثل خودت بود هم گفت استادم تو چشم چرونی میلاد بوده!!

رضا:ستاره راجع به داداش من این طوری حرف نرن

ستاره : رضا بگو راجع به استاد من این طوری حرف نزن!!

مینا:باز هم شروع شد....

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 17:48 توسط نازیلا | |

سلام به دوستان گلم. این پست رو به درخواست دوست خوبم مصطفی (وبلاگ دوردست)

گذاشتم.

درباره ی آزادی بیان این روزها خیلی صحبت میشه و این که متاسفانه کشور ما روند بسیار ضعیفی

در این باره طی میکنه.اما من میخواهم امروز از بعد دیگری نگاه کنم.و اون این که در هیچ کشور و جایی

آزادی بیان ۱۰۰٪وجود نداره و این آزادی نسبی هست.کما اینکه روزنامه نگاران و تحلیل گران همیشه زیر

فشار هایی (چه ضعیف و چه قوی)بوده اند.اما من معتقدم در بعضی مواقع ما نتوانستیم به بیان خوبی

دست پیدا کنیم و اشکال کار شاید در همین جا باشد.تعریفی که امروزه از مقوله ی هوش شده

سازش و تطبیق و  رعایت هنجارهای محیطی در محیط است.و در اینجا بیان مناسب با سیاست

خاص و رعایت همه جانبه ذکر نکته هاو مسائل است.به بیان ساده تر شناخت ما از شخص یا فرهنگ

خاص برای گفتن گلایه ها و گوشزد سنت های غلط یا در بعد وسیعش سیاست نا کارآمد می تواند

موفقیت های بیشتری و شانس بیشتری را یرای ما رقم بزند.مسلما کسی که بیان مودبانه تر و قوی تر و

دایره ی لغات بیشتر هم زمان با شناخت نسبی از فرهنگ مقابل را دارد شانس بیشتری برای آزادی بیان

و عدم سانسور مطالب خود خواهد داشت.بیان خوب می تواند از طریق قلم توانا یا

شناخت هنجارهای فرهنگی یا حتی شناخت کوچک و جزئی از شخص مصاحبه شونده باشد.در این

راستا و کسب بیان خوب کتاب آئین سخن رانی از دیل کارنگی کتاب بسیار معروف و شناخته شده ای

است.البته این پست اصلا یک تحلیل نیست بلکه صرفا یک نظر و یک عقیده است.برای کسب آزادی بیان

باید بیانی خوب و شیوا +جسارت توامان با احتیاط و ذکاوت داشت.دوست دارم در این باره من از شما

دوستانم بیشتر بیاموزم.منتظر نظرات شما هستم

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 15:26 توسط نازیلا | |

سلام به تک تک دوستان عزیزم.و معذرت برای اینکه پیغام گذاشتید و من نتونستم به مطالب آپ شده ی

شما دوستانم سر بزنم.اما وااااااااااااااااااااقعا خیلی خوشحالم که جایزه ی گلدن گلوب امسال رو فیلم بی

نظیر جدایی نادر از سیمین برد.جالبه بدونید که این فیلم تا به حال برنده ی جایزه ی خرس نقره ای لندن

و همچنین ۵۷ جایزه ی دیگه شده.هر چند که عدم ترجمه پخش زنده ی مراسم گلدن گلوب از شبکه ی

من و تو کمی ناراحت کنندخ بود و برای مخاطب عام آزار دهنده بود اما من به شخصه از طرف خودم مثل

همیشه از این شبکه تشکر می کنم.از سخن رانی اصغر فرهادی لذت بردم.و به نظر من به بیدار موندن تا

ساعت ۳:۳۰ و تماشای پخش زنده ی مراسم می ارزید.شاید خیلی از حضار  در مراسم یا کسانی که

جوایز دریافت کردند انتظار دریافت این جوایز رو نداشتند و در دلشون جوایز رو حق هنرمند دیگه ای

میدونستند اما دریافت جایزه ی گلدن گلوب واقعا حق این فیلم و فراتر از اون حق مردم ما بود .همان طور

که اصغر فرهادی عزیز این جایزه رو به مردم سرزمینش تقدیم کرد اجازه بدید بگم که این جایزه قطعا حق

مردم ما بود.مردمی که در صف های طولانی سینما ایستادند و مردمی که در طول سال ها از داشتن

سینما در شهرهای مذهبی محروم شدند .مردمی که همیشه هنر دوست هستند از همه ی مردم تا

خود من که شبی که امتحان داشتم ولی تا ساعت ۳:۳۰ بیدار بودم و از شوق و انتظار زیاد نخوابیدم که

مبادا خواب بمونم و دوستام بهم گفتند تو دیونه ای!!!البته با بردن ین جایزه نظر شخصی من این هست

که شانس ما برای برد اسکار کم رنگ شد اما بعضی از منتقدان عکس نظر من رو دارند و معتقدند جدایی

نادر از سیمین یک گام به اسکار نزدیک شد.به عنوان یک ایرانی خیلی خوشحالم اما مثل همیشه نیز

متاسف برای عدم قدر دانی و تشکر از طرف برخی دوستان ....دوستان و همکاران مسوول ما هیچ وقت

قدر هنرمندان کشورشون رو ندونستند و این چیز جالب و البته جدیدی نیست.به هر حال با همه ی این

مسائل دوست دارم یک بار دیگه با عشق و علاقه بگممممممممممممم:این جایزه حق ما بود.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 17:33 توسط نازیلا | |

تعصب ...عشق ... غرور ... حسادت... غیرت...و همیشه سرخی چشمان تو هنگام  دیدن نگاه هوس

آلودی به من  برایم معنی مردانگی بوده. (و تمام  دلگرمی من ...)

 

نمی دونم از کجا شروع کنم اما به نظر من غیرت قشنگ ترین صفتی هست که

خدا در وجود مردها قرار داده.غیرتی که از حسادت بیاد معنی دیگه ای جز عشق نمیده و اون جایی

که حسادت نیست هرگز عشقی وجود ندارد.

شاید علت تمام جذابیت ها و پر مخاطب بودن تمام داستان ها و رمان ها و فیلم های سرتاسر دنیا

همین حس تعصب و غیرت باشد...آن جایی که بهروز وثوق در قیصر برای غیرت به جوش آمده اش فریاد

میکشد یا آن جا که فردین در گنج قارون به کمک دختری میرود که مزاحمش شده اند.احساسی آشنا

برای مردهایی که در ذاتشان بود و برای زن هایی که از نزدیک دیدند .آن  جایی که همیشه در زندگی

نبود این احساس ما رو از علاقمند نبودن شخصی به شخص دیگر یا بر عکس بودنش ما رو از علاقمند

بودن آن شخص به شخص دیگر مطمئن ساخته است.رابطه ای که حس تعصب و غیرت در آن نباشد رابطه

ی سردی هست که قطعا کوتاه مدت هست و زود به هم میخورد.برای من مفهوم تعصب همیشه با مرد

شرقی گره خورده.با پدر و  با برادر شروع  می شود و با شوهر ادامه پیدا می کند.اما این فقط یک روی

سکه است.روی دیگر حس تعصب نیست بلکه حس مالکیت شدید از نوع فراطی آن است.غیرت افراطی و

کور کورانه ای که تاریخ انسانیت را به خون و قتل و جنگ کشانده.حسی که زیبایی تعصب و غیرت را ندارد

و معنی محض تحجر است.همان احساس نفرت انگیزی که در فیلم عروس آتش میبینیم یا در رمان من

عروس بن لادن می خوانیم.تحجر هرگز مورد علاقه ی هیچ زنی نبوده و نیست.تعصب کور کورانه مثل

بیماری سادیسمی است که همیشه حس شک در شخص وجود دارد.البته این  یک نوع بیماریست ولی

برای افراد دیگر این تعصب کاملا عادی ست و در فرهنگشان وجود دارد.همین تعصب کور کورانه ای که خود

تهمت میرند و خودش به خیال خامش عفریته  می بیند و خود قضاوت سختی میکند.قضاوتی که

خواهرش یا همسرش را کتک می زند و سر می برد و می کشد. احساس بیمار گونه ای که حادثه های

تلخی را رقم می زند.

تحجری که از آن نه به عشق زیاد بلکه به نفرتی عمیق می رسیم.احساسی که برادرم را همخون

نمیبینم بلکه دشمنم میبینم.

راستی احساس غیرت شما رنگ عشق دارد یا تحجر است؟؟؟؟؟

پی نوشت:من اصلا به این اعتقاد ندارم که در رابطه ی عشقی و زنا شویی زن ها حسودند یا

حسود ترند.به نظر من همون احساس غیرتی که در وجود مردهاست در وجود زنان هم هست اما به

بدترین شکل ممکن یعنی حسادت تعبیر شده.همون طور که در ابتدای صحبتم گفتم آن جا که حسادت

نیست هرگز عشقی وجود ندارد .

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 1:34 توسط نازیلا | |

امشب خیلی دلم گرفته...راستش اصلا آمادگی واسه نوشتن ندارم.نمیدونم..فقط احساس

کردم بنویسم.امروز به دیدن دوستم رفتم.اصلا حالش خوب نبود.یک شکست عشقی بزرگ

خورده بود.دلم خیلی براش سوخت.اصلا به قیافه اش هم نگاه می کردی می فهمیدی بازیچه

شده بود.یک رابطه ی دوستی ۲ساله که با یک نامزدی کوتاه مدت به هم خورد.من اصلا

نمی خوام بگم :آی ما دخترها خیلی مظلومیم.پسرها خیانت کار و پست و فلان و فلانند.نه..

چون واقعا در قسمت هایی از زندگی همه ی ما عشقو شادی و غمش رو تجربه کردیم.

گاهی با احساسمون هم بازی شده و احساس کردیم حق ما این نبوده.چون واقعا ۶دونگ

احساسمون صداقتمون و عشقمون رو وسط گذاشتیم وتا آخرش جلو رفتیم.امانتیجه منصفانه

نبوده.بی وفایی یا رفتن و پشت پا زدن یا خیلی تلخ تر از این ها (مثل دوستم)با خیانت و

اهانت و توهین و تحقیر ضربه ی سنگین تری بوده.حالا هرچه قدر این احساس و این علاقه

از طرف خودمون شدیدتر باشه و پایانش بد تموم بشه مسلما بیشتر در روحیه ی ما تاثیر

میگذاره و زمان زیادی طول می کشه تا باهاش کنار بیایم و گاهی مثل یک زخم کهنه همیشه

رو دل ما می مونه...با وجود یک علاقه ی زیادحس بد رفتن و طرد شدن ونخواستن او.

اویی که درست بی وفایی کرد و نموند اما همیشه به یادشیم.به هر حال دوست دارم منظور

اصلیم رو بیان کنم.و اون اینه ک همثلا وقتی یک بستنی می خریم و قیمتش حالا ۱۰۰۰تومان یا

۲۰۰۰تومان هست(بگذریم از بستنی روکش طلا ی برج میلاد که ۴۰۰۰۰۰تومان هست!)

می دیم  و می خریم.هیچ وقت ما مثلا ۵۰۰۰۰۰تومان نمیدیم واسه یک بستنی معمولی خوردن.

نظر من درباره ی احساس و عواطف هم همینه.یعنی به نظرم آدم باید احساسشم هم مثل پولش

کاملا به اندازه خرج کنه.نه کمتر و نه بیشتر.یک ماشین وقتی آروم حرکت می کنه تصادف

نمی کنه.اگر هم موقعیتش  پیش بیاد به خاطر سرعت کمش می تونه همه چیز رو کنترل کنه.

اما وقتی با هیجان و سرعت زیاد حرکت کنه تصادف سختی میکنه.آدمی هم همین طوره.اگر

آروم و منطقی بره جلوبهتره تا باهیجان و عشق مفرط.مایاد نگرفتیم برای خودمون زندگی کنیم

که اگه یاد بگیریم برای خودمون زندگی کنیم حتی اگر عاشق بشیم و شکست سختی بخوریم باز

هم چون به فکر خودمون هستیم آروم آروم با قضیه کنار می آییم وخیلی به خودمون ضربه

نمیزنیم و داغون نمیشیم.البته من شخصا آدم احساساتی هستم.اصلا بی احساس و بی اهمیت 

نیستم.اما موضوع اینه که الان در ۲۴ سالگی واقعا به جایی رسیدم که سعی می کنم معقولانه 

جلو برم.حقیقت اینه که همه ی ما بزرگ شدیم و عشق رو تجربه کردیم.کم و زیاد ناراحت

شدیم و گریه کردیم.که البته توی زندگیمون بی فایده هم نبوده .چون علی رغم تلخیش خیلی

ازش درس گرفتیم.به هر حال احساستون رو مثل پولتون خرج کنید. چون شاید اون موقع  تو

احساستون ولخرجی نکنید که بعدها پشیمون بشید و ضربه بخورید.چون شکست مالی قابل 

جبرانه اما شکست احساسی همیشه ی همیشه برای آدم تازه است...زمان کم رنگش می کنه اما

هرگز از بین نمی بردش.

پی نوشت:این پست از آرشیو آبان ماه هست.اما دوست داشتم دوباره بگذارمش...

نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 17:34 توسط نازیلا | |

Design By : Night Melody

امارگیر حرفه ای سایت

« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools